|
آبجی کده
|
||
|
در آبجی کده، سه تا آبجی از حال و روزشون می نویسند |
همیشه همینطوره. شروع هر کاری مشکل به نظر می رسه ولی در واقع اینطور نیست. باید سعی کنم این مطلب همیشه یادم بمونه.
راستی... من به زودی عکسهای ژاپن رو می دارم اینجا.
دارن با استفاده از خانوما اتومبیله رو تبلیغ می کنن یا با استفاده از اتومبیله خانوما رو ؟(رنگ مو شو نو و لباس و مدل مو و جواهر رو این چیزارو)
ولی از تنبلی گذشته، هم خوشگله هم خوش هیکله از همه مهمتر فعال... تو کارش یه جورایی "دکتره"، تو درسش هم یه جورای دیگه "دکتره" تازه می خواد بازم "دکتر" بشه
تبریک ، مراسم این هفته بهتون خوش بگذره، جای من خالی ![]()
این وقتی بیشتر می ارزه که از کسایی تعریف و تمجید بگیری که نمی خوان در تو احساس خوبی بوجود بیاد (یا حالا باهات دشمنن، یا معلومات و هنرش رو ندارن،یا بهت حسودی می کنن، یا خودشون رو از تو بالاتر می دونن، یا فکر می کنن تو چون عرضه نداری پس مال بعضی حرفا نیستی...) و بعد در موقعیتی قرار می گیرن که ناچار می شن (بله ناچار می شن) که ازت تعریف کنن (چون اگه نکنن پلیدی خودشون رو نشون میدن). معمولا این جور وقتا نگاهاشون دیدینیه ![]()
این دو سه روز اخیر زیاد تعریف شنیدم، حس خوبیه (حتی اگر موقتی و سطحی و بی اساس باشه) مخصوصا که موارد بالا هم درش وجود داشت: نگاهها، برخوردها، رفتارها (البته بعضیاشون واقعا از دوستا و غیر مغرضانه اما بقیه ... نگاهها، نگاهها، نگاهها
سعی کردم و می کنم تا جایی که با تملق و دروغ و فرصت طلبی آلوده نشه، ایجاد کردن این حس رو در بقیه از خودم و اونها دریغ نکنم.
خوشحالم که بغیر از آبجی ها ، افراد دیگه ای هم که ما رو نمیشناسن وبلاگمون رو می بینن و می خونن. متشکرم ، حس خوبی داره ![]()
ممنونم مخصوصا از عليرضا كه كليد ويرگول تو بلاگفا رو نشون داد و از كيميا و بابك بخاطر نظرات زيبايي كه براي پست "خبر بد" نوشتند.
برای انجام مشق درسی که دارم اینترنت رو برای مطلبی جستجو می کردم. تو Wikipedia به نقل قولی از برژینسکی درباره حمله ارتش اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان برخورد کردم که برام جالب بود. با این فرض که این حمله از سیاست های پنهان آمریکا در این منطقه نشات گرفته بوده برژینسکی می گه:
That secret operation was an excellent idea. It had the effect of drawing the Soviet into the Afghan trap... The day that the Soviet officially crossed the border, I wrote to President Carter. We now have the opportunity of giving to the Soviet Union its Vietnam War
Afghan trap یا Vietnam War یا Civil War یا هر چیز دیگه ای که اسمش باشه به نظر می آد آخر عاقبت هر چیزیه که آمریکا روش انگشت می ذاره
فعلاْ که نتیجه رضایت بخش بوده
- حتماْ متوجه شدید که این یعنی من یک بلاگ در همون آدرس بالا بر پا کردم. "لطفاْ به من سر بزنید و لینک بدهید ![]()
من منتظر چند تا خبر (بذار بگیم فعلاْ سه تا!) هستم یکیشون دیروز رسید که خدا رو شکر خوب بود.
خدا کنه بقیه اشون هم خوب باشه
" آدمهای عادی در باره آدمها حرف می زنند٬ آدمهای متوسط در باره اتفاقات بحث می کنند٬ و آدمهای بزرگ در باره افکار تبادل نظر می کنند.»
نمی دونم از کیه ولی برام جالب بود گفتم بنویسم شما هم بخونید.
by the way, i got stucked in this bloody damn country.
۲- فکر کنم مامان میزان دریافت رقص خونش در روز جمعه از حد نرمال بالاتر رفت چون قبل از برنامه بالا هم تو یک مهمانی نامزدی فامیلی شرکت کرده بود!
۳- فیلم هم دیدم بعدن درباره شون می نویسم. کتاب هم خوندم ![]()
۴- شنبه رفته بودیم خرید. نهار رفتیم رستوران اردک آبی جاتون خالی! یادتون باشه گذرتون اینور دنیا افتاد حتما این رستوران رو برین امتحان کنین
۵- با توجه به مورد بالا فکر کنم میزان خوشی خون مامان باز هم بالاتر رفت
ناگفته نماند که ایشان سرما هم خورده اند به همراه پدر جان...
۶- دیروز این وبلاگ به مامان و "یکی یک دونه ته تغاری عزیز" معرفی شد!
۷- این "یکی یک دونه ته تغاری عزیز" هم شدیدا سرما خورده معرفت نشان داده زنگ بزنید حالی از ایشان بپرسید.
۸- دارم فکر می کنم اگه قراره فقط من اینجا بنویسم خوب برم یه سایت واسه خودم بزنم دیگه! شما دو تا که چیزی نمی نویسین
|
|