|
آبجی کده
|
||
|
در آبجی کده، سه تا آبجی از حال و روزشون می نویسند |
به حق چیزای نشنیده!!!
اینو حتمآ ببینید!

توی انگلیس، برای غذا دادن به این جوجه درناها از ابزاری استفاده می کنن که شبیه درنای بالغه. علتش هم اینه که نمی خوان این جوجه ها از دست انسان غذا بخورن که مبادا اهلی بار بیان و نتونن از پس خودشون توی طبیعت بر بیان!
امروز زمستون رسمآ شروع شد. دما تا 10 درجه سانتی گراد رسید و سوز سرد زمستون رو آورد. مجبور شدم برای یه خرید کوچیک از خونه برم بیرون. آدم ها رو نگاه می کردم که تند تر از همیشه راه می رفتن. خیلی ها از شدت سرما خودشون رو بغل کرده بودن. خانمی توی ایستگاه اتوبوس نشسته بود بافتنی می بافت.
زود خریدم رو تموم کردم از مرکز خرید گرم اومدم بیرون. مثل بقیه تند تر از معمول به سمت خونه راه افتادم. خونه. فرقی نمیکنه کوچیک یا بزرگ، جایی که میشه راحت نشست یه فنجون قهوه داغ خورد.
بار الها ، این همه دانایی را از ما مگیر. آمین یا رب العالمین.
راستی ، خود ساعت یک اختراع صهیونیستی نیست؟!
شما با دیدن این چادر، هوس نمی کنید برید کمپینگ ؟

درسته که ملوان و ضرب المثل هیچ ریطی به هم ندارن، ولی گاهی آدم بی جنبه میشه و ماست رو به آفتابه ربط می ده.
قضیه این ملوان های انگلیسی منو یاد چند تا ضرب المثل فارسی می اندازه:
چوب رو که بلند کنی گربه دزده حساب کار دستش میاد.
آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی.
چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.
این امام زاده کور میکنه ولی شفا نمیده.
حرف مرد یکیه، تا حالا میگفتم نه، حالا میگم آره.
کی بود کی بود من نبودم.
نه به اون شوری شور نه به این بی نمکی.
از این ستون به اون ستون فرجه.
روغن ریخته رو نذر امامزاده میکنه.
با همه بله، با من هم بله؟
پ.ن: البته ماست و آفتابه خیلی هم بی ربط نیستن ها! مثلآ میشه ماست رو ریخت توی آفتابه و به عنوان مرهم برای سوختگی ناشی از اسید استفاده کرد.
فامیلی داشتیم که می گفت:" دیوونه یه جور دو جور نیست، چهل جور دیوونه داریم." خدا رحمتش کنه!
حالا من می خوام بگم چهل جور هم دروغگو داریم. فعلآ فقط به 2 جورش کار دارم. دروغگوی احمق و دروغگوی عاقل.
دروغگوی احمق فکر نمی کنه که اصولآ سابقه اش خرابه و حرف راستش رو هم کسی باور نمی کنه چه برسه به دروغ. و با اینکه می دونه 2 روز بعد دروغش لو میره، با ساده لوحی تموم دروغش رو با آب و تاب میگه به امید اینکه معجزه ای رخ بده و آبروش نره.
دروغگوی عاقل اونیه که اول سبک سنگین میکنه، و بعد دروغش رو با ظرافت جوری میگه که حد اقل تو ذوق نمی خوره.
امروز شبکه بیوگرافی تلویزیون یه برنامه داشت در باره زندگی کاندولیزا رایس. این برنامه مجموعه ای بود از مصاحبه با دوستان و معلمان رایس ، و سیاستمداران. نکات جالب این برنامه به نظرم اینا بود:
رایس توی یه خانواده مذهبی به دنیا اومده. پیر و مادرش هر دو معلم بودن.
رایس از بچگی پیانو میزده. هنوز هم میزنه.
در نوجوانی به فرهنگ و هنر روسیه علاقمند میشه و شروع میکنه به یاد گیری زبان روسی. بعد از گرفتن دیپلم ، میره دانشگاه استنفورد که در رشته مطالعات سیاسی درس بخونه. رایس توی کلاسهاش جزو دانشجوهای فعال و درسخون بوده طوری که سال دوم تحصیلش میشه دستیار استاد .
رایس به ورزش فوتبال آمریکایی علاقمند بوده وتوی تمرینات تیم دانشگاه استنفورد شرکت می کرده.
چیزی که زندگیشو تغییر اساسی میده این بوده که توی یه کنفرانسی که یکی از مشاورین ریگان سخنرانی می کرده رایس شرکت می کنه . رایس توی اون کنفرانس خیلی مودبانه با نظرات سخنران مخالفت می کنه. و مشاور ریگان که تحت تآثیر جسارت این خانم جوان قرار میگیره ، فکر می کنه که رایس شایستگی هایی داره که باید ازش استفاده بشه. چند سال بعد همون سخنران میشه مشاور امنیت ملی آمریکا وبه رایس سمت مسؤلیت بخش مطالعات شوروی رو میده و رایس رو با بوش پدر آشنا می کنه . (حالا تصور کن توی ایران این اتفاق بیفته! یادمه سال 1370 با 71 معاون کل دانشکاه آزاد اومده بود دانشکده ما سخنرانی کنه. یکی از دانشجو ها خیلی محترمانه یکی از نقاط ضعف دانشکده رو مطرح کرد و خواست که مشکل حل بشه. سخنران که به شدت عصبانی شده بود کلی بد و بیراه نثار پسر بیچاره کرد و خیلی راحت تهدید کرد که حساب این دانشجوی بی ادب رو می رسه. ظاهرا دانشجوی بی خبر از همه جا از روی یکی از خط های قرمز که کم هم نبود رد شده بود. فکر کنم اخراجش کردن! )
رایس خرید کردن، مخصوصا خرید کفش رو دوست داره.
دوستاش می گن که رایس آدم متواضعیه و در جمع دوستاش به جای سیاست، در باره موضوعات عادی مثل غذا و سینما و ... حرف میزنه.
رایس در 39 سالگی میشه معاون کل دانشگاه استنفورد. و جالبه که قبل از او نه تنها هیچ زنی ، که هیچ فرد زیر 60 سال به این مقام نرسیده بوده.
رایس خیلی مذهبیه و معتقده کارهاش برای خداست. ( مثل بوش که از طرف خدا ماموریت داره!)
طرفداران رایس تشویقش میکردن که نامزد انتخابات ریاست جمهوری 2008 بشه.
در این برنامه هیچ حرفی از عشق رایس به جوان قزوینی گفته نشد ! ![]()
تصمیم جدی گرفتم که دیگه روزنامه ها و اخبار مربوط به ایران رو نخونم! حتی دیگه خیلی از وبلاگ ها رو نمی خونم. حیف نیست تا وقتی میشه چنین چیزهایی رو دید آدم وقتشو با خبرهای اعصاب خرد کن و نوشته های احمقانه هدر بده؟!!!!!!
به جاش می خوام بیشتر اینجا بنویسم.
Gender? 1.Male 2.Female 3.Other
؟؟؟!!!!!
چرا همیشه زرتشتی ها و مسیحی ها به خاطر عزا داری مسلمون ها ازبرگزاری جشن هاشون صرف نظر می کنن؟ چرا هیچ وقت مسلمون ها عزاداری هاشون رو به خاطر جشن بقیه تعطیل نمیکنن؟!!!
امسال چند تا فیلم هست که دوست داشتم ببینم. ولی حتی اگه ایران هم بودم بعید می دونم می رفتم توی صف های شلوغ و بی نظم می ایستادم. دیگه توی اون حال و هوا نیستم. حوصله شلوغی رو ندارم. تحمل اینکه بعضی ها بیان خودشون رو اول صف جا کنن هم ندارم!
پ.ن.مسعود ده نمکی هم که فیلم داره. هر وقت این اسم ده نمکی و فیلم با هم میاد من یاد مخملباف می افتم!!!
از ظهر تا الآن که نزدیک نیمه شبه مشغول پر کردن اپلیکیشن فرم، نوشتن پروپوزال، یا تکمیل رزومه بودم. حالا هم خوابم گرفته مغزم خوب کار نمی کنه. می ذارمش برای فردا.
یک ساعت پیش تلویزیون یه برنامه داشت در باره یک جراح پلاستیک معروف بورلی هیلز که برای سفر میره آمریکای لاتین و به گفته خودش اونجا یاد میگیره که زیبایی واقعی در درون آدماست و با جراحی بینی و سینه و ... زیبایی زیادی به کسی اضافه نمیشه. می بینی؟! ما ( یعنی ما آبجی ها و احتمالآ خیلی از دختر های ایرانی هم سن و سالمون) از هفت هشت سالگی این رو یاد گرفتیم. هر چند که شاید خیلی ها مثل من در بزرگسالیشون به این نتیجه رسیدند که زیبایی درون همه چیز نیست و زیبایی ظاهری هم بسیار مهمه.
منی که اونجوری بار اومدم امروز معتقدم که فرهنگ هایی که همه ارزش هاشون رو از ماورای ابر ها می گیرن برای زندگی کافی نیستن!!!
حیف که نتونستم لذت ببرم!
من از این خبر نه خوشحال شدم نه ناراحت.
CNN و BBCاز صبح دارند اخبار این حادثه رو دنبال می کنند. تصاویر ملاقاتش با سران کشورها وقتی هنوز در قدرت بوده، استقبال مردم ازش، تصاویر ی از نماز و دعا خوندنش، و خبر اینکه صدام هنگام اعدام قرآن همراهش داشته(همون قرآنی که در تمام جلسات دادگاهش هم دستش بوده) چندین بار پخش شده.
یه مصاحبه ازش نشون دادند از سال ۱۹۹۹که صدام گفته بود:" من خدا رو حاضر و ناظر بر اعمالم می دونم. کارهایی من کنم که خدا ازم راضی باشه و مردم هم به نیکی ازم یاد کنند." شبیه همون " با دلی آرام و قلبی مطمئن به سوی خدا می روم " معروف!!!!! من نمی فهمم اینهمه اعتماد به نفس اینجور آدما از کجا میاد!!!
پ.ن. یکی به من بگه بالآخره کدوم قرآن، قرآن واقعیه؟ اونی که دست حکام ایرانه؟ اونی که دست صدام بود؟ اونی که امام علی نوشت؟ اونی که معاویه زد سر نیزه؟...؟!!!!!
دیدن تصاویر بردن انسان به سوی مرگش اصلآ جالب نیست.
روز به این مزخرفی دیده بودی؟!!!
همیشه همینطوره. شروع هر کاری مشکل به نظر می رسه ولی در واقع اینطور نیست. باید سعی کنم این مطلب همیشه یادم بمونه.
راستی... من به زودی عکسهای ژاپن رو می دارم اینجا.
" آدمهای عادی در باره آدمها حرف می زنند٬ آدمهای متوسط در باره اتفاقات بحث می کنند٬ و آدمهای بزرگ در باره افکار تبادل نظر می کنند.»
نمی دونم از کیه ولی برام جالب بود گفتم بنویسم شما هم بخونید.
دیشب فیلم I, Robot را دیدم. برای چهارمین یا پنجمین بار!! نه اینکه انقدر فیلم خوبی باشه که بخوای اینهمه ببینیش٬ من گاهی حال و حوصله ندارم فیلم جدید ببینم که بخوام مغزمو به کار بندازم و بفهمم چی به چیه!!! ترجیح میدم فیلم تکراری ببینم! ![]()
یکی از قسمتهای جالب فیلم اونجاییه که وقتی ربات میگه که داشته احساسات انسانی رو یاد می گرفته٬ کارآگاه شکاک و بدبین با عصبانیت میگه :تو رباتی ٬ احساس و اندیشه نداری. تو نمیتونی سمفونی بنویسی نمیتونی یه بوم رو تبدیل به اثر هنری کنی. آنوقت ربات با خونسردی ازش می پرسه تو میتونی؟!!!
گاهی خبر های مربوط به فن آوری آدمو نگران میکنه و به فکر می بره که دنیا داره کجا میره . با اینحال من فکر نمی کنم تا وقتی زنده هستم با تغییرات عجیب و غریب غیر قابل باور مواجه بشم!
این شعر آهنگیه که امروز شنیدم. جالب بود. ما هم شبیهش رو تو فارسی داریم. مثل:
ـ گل همین پنج روز و شش هفت هشت نه .....
ـ الف ب پ ت ث چهار پنج ......
و چند تای دیگه.
نمی دونم چرا اونایی که تو فارسی هست به اندازه این انگلیسیه جالب نیست!
صاف کردن برای موهای بلوند بهتره. چون موهای روشن معمولآ کم پشت تر و رشته های مو نازک تره. در ضمن موهای بلوند سایه روشن بیشتری داره. ولی سایه روشن موهای تیره خیلی مشخص نیست بنابراین وقتی صاف میشه خیلی یکنواخت به نظر می رسه٬ و چون پر پشت تره خوب روی سر نمی خوابه.
البته همیشه استثنا وجود داره!
من نسخه انگلیسی ۱۱ دقیقه رو خوندم. امکان نداره توی ایران ترجمه کاملش چاپ بشه!!!!
در مورد ترتیب آبجی ها هم بلاگفا اسامی نویسندگان وبلاگ رو به ترتیب حروف الفبا نمایش میده.
برای آبجی وسطی [حالا که از آدمهای نکته سنج خوشت میاد من هم یه چشمه بیام :) ]
توجه کردی پست های ما یا نظر نداره یا ۲ تا نظر داره؟!
پ.ن. همین الآن چک کردم دیدم یکی از پست های قبل هست که ۱ نظر داره. شرمنده!!!! گاهی جو آدمو می گیره دیگه!!!![]()
دیروز هم چلو کباب خوردم. چلو کباب های تهران که نمیشه٬ ولی چسبید.
شما آبجی ها چرا نمی نویسین؟!!!!
راستی بخش پیوند های روزانه رو دیدین؟ من ۲ تا لینک گذاشتم. شما هم بذارین.
من نمی تونم بخوابم از درد معده!!
حال و هوای دل من هم ابریه. می دونم که قراره که اینجا برای هم انرژی مثبت بفرستیم ولی من امروز اصلآ مثبت نیستم. از خودم شاکی ام ٬ از اینکه همیشه کار هامو می ذارم برای دقیقه آخر. زمانی که اینقدر فشار و استرس هست که نشه هیچ کاری رو درست انجام داد.
حالا نگین که خوب کاراتو به موقع انجام بده! به موقع نمی تونم انجام بدم دیگه! الآن هم دیگه چاره ای نیست. باید تا یک ماه آینده همین جوری کجدار مریض سر کنم.
من هم همین الان داشتم همین متن رو می خوندم!!!! همین قسمتشو دقیقآ!!
به این میگن تله پاتی!!!!
|
|